کلوتِ لوت
آرم استرانگ وقتي پا به كره ماه گذاشت نمي دانم چه احساسي داشت! زمانيكه بر كلوت لوت پا ميگذاري و دور دست افق را مي نگري و عمق سكوت را با تمام وجود حس ميكني، بيان آن لحظه در توان قلم نگنجد. "گذري بر جاي پاي محمل سواران كوير"(مجله دوستداران شکار و طبیعت شماره 66) بيان احساس نگاهي است كه از اين منظر توصيف گرديده..0
سال 1380 بهار خوبی بود. یزد که همیشه در حسرت آب است آن سال گرما و خشکسالیهای پی در پی برای مردمان پر تلاش یزد کم آبی و عطش پدیده نا آشنایی نیست. نمی دانم یزد را دیده اید؟ و اگر دیده باشید آیا به چاههای پی در پی و عمیق و طولانی آن توجه کرده اید؟ گاهی طول این چاههای ردیف کنده شده از 60 کیلومتر هم تجاوز می کند. از مادر چاه تا مظهر قنات که آب را مشاهده می کنیم نتیجه دستان هنرمند و تفکر خلاقانه میراب ها مقنی های بی نظیر یزدی است. اینجا مفهوم سازگاری با شرایط سخت محیط معنا میگردد. وقتی آسیاب آبی دو سنگ یزد را در کیلومتر 40 جاده یزد به میبد در روستای محمد آباد میبینی آن چنان حیرت زده و متعجب خواهی شد که شاید در طول زندگی ات تکرار نخواهد شد. در این جاست که سختی کار را درک کرده و به این همه پشت کار و نبوغ از عمق جان آفرین خواهی گفت. در این وسعت برهوت بی برکت است که ارزش آب مشخص می گردد. اگرچه هجمه تکنولوژی و اختراع پمپ های آب موجب شد تا به با ارزش ترین صنعت و اختراع پیشینیان خود بی حرمتی کنیم و به آسانی آنرا از دست بدهیم تا آنجا که کار به جایی رسید که بی محابا منابع ارزشمند آبمان را بی ملاحظه برداشت کنیم تا مجبور شویم برای ادامه زندگی دست تمنا به سوی آبهای زردکوه بختیاری دراز کرده و تن به شنیدن متلک ها و سخنان ریز و درشت مردم آن سامان دهیم. هرچند که هزینه سنگینی را برای انتقال آب یزدیها متحمل شده اند و پرداخت اینگونه تاوان ها تنها ناشی از ندانم کاریها و سهل انگاریهای خودمان است که ندانسته و نفهمیده به یادگارهای نیک بجا مانده از اجدادمان پشت پا زدیم و خود را اسیر زرق و برق کالاهای هزینه بر اروپائیان نمودیم و قنات را که تنها هزینه اش فقط احداث آن بود و دیگر هیچ را بدست تاریخ بسپاریم و همچون پاک باختگان پای میز قمار آنچه را که بعنوان ما ترک از گذشتگان برایمان باقی مانده بود را باخته و گیج و منگ دست بدامان نو آوریهای دنیای فرنگ میخ وابستگی را محکمتر میکنیم (کرده ایم) مقدمه را آوردم که تذکاری برای ما باشد که چه بی محابا از میراث گرانبهای اندیشمندان، هنرمندان و نام آوران گذشته امان در اثر بی توجهی و ندانم کاری نتوانستیم پاسداری و حراست کنیم و این چیزی نیست به جز نا سپاسی و گریز از شکرگذاری. سال 79 برای اولین بار یک مستند ساز حرفه ای بنام گری اتریکر از شبکه CNN به ایران آمد. آقای دکتر اسماعیل کهرم دوست بسیار خوب و همکار ارجمندم خبر داد که به اتفاق این مستند ساز مشهور به یزد خواهد آمد. سالهایی که خشکسالی پی در پی همچون همین سالها حیات وحش را در مخاطره انداخته بود. استریکر در مدت اقامتش در یزد سه مستند تهیه کرد: 1- جمعیت آهوان و خساراتی که آهوها به مزارع و باغات پسته مهدی آباد وارد می کنند. 2- طرح اسارت، انتقال و تکثیر گورخر ایران که توسط اداره کل محیط زیست استان یزد با مسئولیت اینجانب اجرا شده بود. 3- با توجه به اینکه هنوز از پروژه یوز خبری نبود مستندی هم راجع به یوز در منطقه دره انجیر تهیه کرد. مستند ساز بسیار فرد حساس و با وسواسی بود که با توجه به شهرتش حاضر به صحنه سازی و یا هرگونه آماده سازی از قبل نبود. تلاش می کرد تا آنچه را که واقعیت منطقه هست را به تصویر بکشد. در آن سال بیابان خشک و منابع آبی فقیر و جمعیت آهوان زیاد و برای تأمین غذا و آبشان به مزارع و باغات هجوم آورده بودند. عمده خسارات آهوان به مزارع پسته، بخصوص سرشاخه نهالهای تازه کاشته شده بود و همچنین زمینهای یونجه کاری شده بود. آقای استریکر با کشاورزان منطقه مصاحبه کرد و آنها نیز به اتفاق از ازدیاد جمعیت آهوان و خسارات وارده شاکی بودند. ضمناً ازین شکایت داشتند که محیط زیست هیچگونه ضرر و زیان ناشی از خسارات وارده را پرداخت نمی نماید. این مستند از 64 کانال تلویزیونی مهم کشورهای اروپایی، آمریکایی و آسیایی پخش شد و تنها قسمتی ازین مستند تحت عنوان برنامه " در جهان ما چه میگذرد " از یک کانال فارسی زبان نشان داده شد. تصاویری را که نشان دهنده ازدیاد جمعیت آهو – خشکسالی – هجوم آهوان به مزارع و باغات کشاورزی و اعلام نارضایتی کشاورزان منطقه از خسارات وارده و جواب مأمور دولت که می بایست جوابگوی اعتراض آنان باشد را پخش نمود که مورد توجه بینندگان زیادی قرار گرفت. خوشبختانه یکی از هموطنان علاقمند موفق به ضبط این تصاویر گردید و یک کپی از آن را برای من ارسال نمود. شما می توانید این تصاویر را مشاهده کنید و زحمات محیط بانان منطقه را که با حفاظت مطلوب توانسته بودند در بدترین شرایط اقلیمی آهوان را از بحران مرگ و میر و تلفات ناشی از کمبود آب و علوفه حفظ نمایند را ببیند و تأسف بخورید که در مدت کمتر از یک دهه جمعیت قابل توجه آهوان نابود گردیده و دشتهای مملو از آهوان اینک در در سکوت سنگین و خاموشی فرو رفته. آهوان خرامانی که به بیابان جلوه و زیبایی خاصی می بخشیدند و اینک برهوت بیابان از جور ستمگران و حرامیان قانون بی برکت و سرد و خاموش ایام تنهایی و سکوت و دلهره را تجربه می کند. نمی دانم آیا روزی خواهد آمد که شور حیات و دویدن آهوان خوش خرام را یک بار دیگر آیندگان ما نظاره گر باشند؟! در صورتیکه از فایر فکس استفاده میکنید برای دیدن فیلم از اینترنت اکسپلورر استفاده کنید. تا سال 1368 در ایران تعداد افرادیکه زاغ بور را می شناختند شاید از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکرد. وقتی عنوان پایان نامه کارشناسی انتخاب می کردم آقای دکتر کیابی استاد محبوب فرهیخته ایران به من پیشنهاد دادند تا روی زاغ بور کار کنم. آنان که آقای دکتر کیابی را می شناسند می دانند که چقدر مورد احترام دانشجویان است. شخصاً استادی را تا به این حد فروتن و دلسوز برای دانشگاه و دانشجو ندیده ام. لذا بدون هیچگونه پرسش و پاسخی گفتم چشم. عنوان پایان نامه را هم ایشان انتخاب کردند تحت عنوان مقدمه ای بر اکولوژی و بیولوژی زاغ بور در استان یزد. بدین صورت کار من شروع شد. از گرگان به تهران آمدم و به سازمان حفاظت محیط زیست مراجعه کردم. طبقه هفت ساختمان ویلا مربوط به بخش محیط طبیعی بود و تمام کارشناسان حیات وحش در این طبقه بودند. مستقیم سراغ آقای بهروز بهروزی راد رفتم که آن زمان کارشناس بخش پرندگان بودند. به همراه آقای بهروزی رفتیم دانشگاه تهران سراغ آقای دکتر بلوچ و موضوع را با ایشان در میان گذاشتم. ایشان هم آب پاکی روی دستمان ریخت و گفت عنوان سختی را انتخاب کرده ای و بی خیال شو. به قول معروف دست از پا درازتر برگشتیم و بعد از جستجو موفق شدم تا یک مقاله مربوط به صد سال قبل یعنی سال 1911 که توسط فردی به نام شارپ Sharp نوشته شده بود را گیر بیاورم و یک مطلب هم از آقای زارودنی جانور شناس روسی (Zarudny)* بود که در حقیقت این پرنده توسط ایشان شناسایی و نامگذاری شده است. (Podose pleskie zarudny) زارودنی در مورد شناسایی گونه های حیات وحش ایران بخصوص پرندگان از سال 1884 تا سال 1904 به مدت 20 سال بیشتر ایران را از شمال تا جنوب و شرق تا غرب پیمود و اثرات فراوان و سودمندی را از خود به یادگار گذاشت. در این مقالات تنها دستاوردی که داشت زیستگاه پرنده- پراگندگی آن در ایران- تا حدودی رژیم غذایی ولی از لانه گذاری – تعداد تخم و جوجه ها- دوران تفریخ و خلاصه بقیه موارد اثری نبود. دو ایستگاه به فاصله 120 کیلومتر که هر دو زیستگاه زاغ بور بود انتخاب کردم و به روش Importance value جامعه گیاهی ایستگاهها را مشخص نمودم و بعد از آن مجوز ده قطعه شکار آنرا از سازمان گرفتم و در هر ایستگاه پنج قطعه شکار کردم. پرندگان را بیومتری کردم – محتویات چینه دان و سنگدان را در فرمالین میکس کردم و پرندگان را به صورت آزمایشگاهی تاکسیدرمی و تحویل آزمایشگاه دانشگاه گرگان دادم. در همین زمان بود که یک مقاله در رابطه با زاغ بور در مجله شماره 40 منابع طبیعی (دانشکده منابع طبیعی کرج) از دکتر بلوچ پیدا کردم که نسبتاً کامل بود. ظاهراً آقای بلوچ با گروه پرنده شناس فرانسوی به سرپرستی آقای ایچی کوپار همکاری می کردند که حاصل آن تهیه این مقاله بود. آنها در حقیقت چهل پرنده را شکار کرده بودند و کارهای تحقیقاتی از جمله بیومتری را انجام داده بودند. فیله کاری آنان در نصرت آباد زاهدان بود که گویا نسبت به سایر زیستگاهها جمعیت دارای تراکم بیشتری است. آقای جمشید منصوری در کتاب پرنده شناسی عمومی نیز به صورت گذرا چند سطری راجع به این پرنده نوشته اند که بیشتر جنبه گلایه از شکار بیش از حد توسط گروه فرانسوی هاست. رژیم غذایی پرنده را با کمک آقای مهندس پازوکی و همکارانشان در موسسه بررسی آفات گیاهی و نباتی شناسایی و جدول غذایی را تهیه نمودم. البته تشخیص بقایای غذایی در سنگدان کار مشکلی بود که بدون همکاری آنان برای من میسر نبود که جا دارد از زحماتشان تشکر کنم. بعد از اتمام کار پایان نامه بر اساس علاقه ام سعی کردم تا لانه- تعداد تخم و جوجه و دوران تفریخ را دنبال کنم و همین پشتکار باعث شد تا در سال 1370 بتوانم با کمک همکاران خوبم در منطقه توران در محل بیابان های کلاته ری لانه ای را بیابم که دارای 5 تخم بود و بعد از آن موفق شدم تا از تخم جوجه و دوران تکامل آن عکس تهیه نمایم. در حقیقت اولین فردی بودم که موفق شده بود تا از تخم و جوجه زاغ بور عکس بگیرد. با تکمیل مقاله، آن را به سندگروس لندن که یک مجله تخصصی بود فرستادم و تقریباً یک سال به طول انجامید تا نسبت به چاپ آن اقدام نمودند. در سال 137 این مقاله در همایش دیرین شناسی و تنوع زیستی که از طرف سازمان حفاظت محیط زیست و دانشگاه با هنر کرمان برگزار شده بود ارائه گردید که مقاله کامل آن در مجموعه مقالات همایش تنوع زیستی چاپ گردیده است. بعد از آن در منطقه شهر بابک- ریگ سفید – گنبد دلمه- قره تپه هرات و مسیر بیابان های علی آباد چهل گزی – بازرگان – ارچلون – مروست، مشاهدات زیادی داشتم و موفق شدم تا لانه های فعال و متروکه نیز پیدا کنم. بعد از آن زاغ بور به عنوان یک پرنده مطرح مورد توجه کارشناسان داخلی و خارجی قرار گرفت که منجر به چاپ عکس و خصوصیات آن در رسانه ها گردید. به نظر می رسد تحقیقات گسترده تری نیز توسط بعضی از محققین صورت گرفته که هنوز منتشر نشده باشد. یکی از علاقه مندان که در هلند مشغول ادامه تحصیل بودند توسط آقای کیابی به اینجانب معرفی تا پایان نامه ام را مطالعه و در صورت مفید بودن از آن استفاده نمایند.این پرنده که در حقیقت پراکندگی آن خاص مناطق شرق و جنوب شرق ایران است به عنوان یک گونه اندومیک می بایست از توجه بیشتری برخوردار باشد تا علاوه بر شناخت بیشتر آن و حفاظت مطلوب بتوان از آن به عنوان یک جاذبه قوی اکوتوریسم بهره مند شد. متأسفانه یکی از خصوصیات ناپسند بعضی از پژوهشگران و محققین اینست که دستیابی به دستاوردهای تحقیقاتشان بسیار مشکل بود و یا از مطالب دیگران سوء استفاده نموده و به نام خودشان ثبت می نمایند که این خصوصیات دور از شأن و شخصیت جامعه علمی کشور بوده و می بایست به شدت از آن پرهیز کرد. نکته قابل ذکر در مقاله آقای بلوچ، مشاهده نوعی زاغ بور بود که فاقد لکه مثلثی شکل زیر گلو بوده و ایشان حدس زده بودند که زاغ بورهای فاقد لکه زیر گلو ممکن است زیرگونه ای ازین گونه باشند. با مشاهده دو قطعه جوجه نابالغ در منطقه توران که عکس آن را مشاهده می کنید فاقد لکه سیاه مثلثی شکل زیر گلو هستند که تنها دلیل آن نابالغ بودن آنهاست.چون جوجه ها بعد از اینکه پر و بالشان تقریباً تکمیل شد فضای لانه برایشان تنگ و به همراه والدین لانه را ترک می کنند و برای مدتی به کمک آنها غذا می خورند تا بتوانند به طور کامل پرواز نمایند و مستقل از والدین به حیات خود ادامه دهند. لذا این شبهه که شاید زیرگونه ای از زاغ بور هستند کاملاً منتفی است. "در عکس مشاهده می کنید که این دو پرنده نابالغ فاقد لکه مثلثی شکل مشکی زیر گلو هستند." به امید دستاوردهای بهتر و پژوهش های گسترده تر. با هم مهربان باشیم و جوانان را ترغیب کنیم که خود را باور داشته باشند تا با شناخت بیشتر محیط اطرافمان به راز های پنهان خلقت پی ببریم. پلیدی کند گر به برجای پاک چو زشتش نماید بپوشد بخاک تو آزادی از ناپسندیده ها نترسی که بر وی فتد دیده ها بکین آوری با کسی بر ستیز که از وی گزیرت بود یا گریز کنون کرد باید عمل را حساب نه وقتی که منشور گردد کتاب گر آیینه از آه گردد سیاه شود روشن آیینه دل به آه بترس از گناهان خویش ای نفس که روز قیامت نترسی ز کس عشق و علاقه 35 ساله ام به طبیعت مجابم کرد تا به پیشنهاد همکاری با پروژه یور تحت عنوان کارشناس حفاظت تن در دهم. هرچند که آینده خوبی را پیش بینی نمی کردم. البته پس از گذشت 8ماه پیش بینی ام درست از آب درامد و عطایش را به لقایش بخشیدیم و گفتیم: ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان حاصل بیش از 10٠روز سرکشی به مناطق و تماس با همکاران زحمتکش را در گزارش زیر می توانید بخوانید و خود قضاوت کنید که چه کسانی با چه مشکلاتی زحمت می کشند و چه افرادی بهره می برند و همه چیز را به اسم خود رقم می زنند. اگرچه عمر اینگونه کردارها دوامی ندارد لکن تحملش طاقت فرسا و در کشتن انگیزه ها عاملی است مهم. بخوانید!!!... همانگونه که مستحضرند سند پروژه برای 4سال از شهریور 1380 لغایت شهریور 1384 تدوین گردیده که اینک نهمین سال خود را به علت تقاضای تمدید پشت سر می گذارد. اینک لازم است تا دستاورد حاصل از گذشت این مدت نسبتا طولانی را بررسی تا نتایج به دست آمده ارزیابی و مشخص گردد. علی رغم اینکه در سند پروژه هیچکونه اعتباری برای به کارگیری نیروی انسانی در نظر گرفته نشده بود معذلک تعدادی نیروی حفاظتی با کمک استانهای یزد و سمنان جذب که سهمیه استان یزد جمعا 16نفر می باشد. آنچه در بررسی های صورت گرفته در زیستگاههای منتخب توسط مسئولین و پرسنل اجرایی در جلسات هماهنگی سالهای شروع پروژه برآن اتفاق نظر بود کمبود نیروی حفاظتی و ارتقاء سطح حفاظت بود.بر اساس این فرضیه بود که تعدادی نیروی کمکی به کار گرفته شد وتا سال 84 پرداخت حق الزحمه این افراد از محل اعتبارات پروژه پرداخت می شد. در سال 84 پرداخت حق الزحمه افراد از محل پروژه قطع و با کمک مسئولین وقت سازمان مقرر شد بودجه مورد نیاز از محل طرح تنوع زیستی پرداخت گردد. در اواخر سال 1381سه دستگاه پیکاب از محل اعتبارات پروژه خریداری که یک دستگاه در تهران و دو دستگاه دیگر یکی به توران و دیگری به استان یزد تحویل گردید. شاخص ترین مواردی که در ارائه فعالیتهای پروژه به آن اشاره می گردد تنها دو مورد ذکر شده در بالاست. به طور یقین حفاظت از زیستگاهها و مناطق از جمله وظایف ادارات کل استانهاست و مدیران وقت در این راستا تمام همّ خود را مصروف ارتقاء سطح حفاظت مناطق و زیستگاهها داشته و می دارند. نظر به اینکه گونه یوزپلنگ آسیایی در خطر انقراض بوده لذا توجه ویژه ای به اینگونه معطوف و استانهای یزد – سمنان- خراسان-اصفهان و کرمان تلاش نموده اند تا مستندات قابل قبولی برای اثبات وجود اینگونه در جلسات – سمینارها و همایشها ارائه نمایند. محیط بانان زحمت کشی که از پرسنل ثابت سازمان هستند نیز با تلاش و پشتکار خستگی ناپذیر در راستای ایجاد امنیت و آرامش در مناطق از هیچ کوششی دریغ نورزیده و با کار شبانه روزی و بدون هرگونه چشم داشت در جهت ارتقاء کیفیت مطلوب حفاظت گام برداشته و با گرفتن عکس – فیلم- رد پا – نیم خورده – سرگین و سایر آثار دیگر وجود این گونه ارزشمند را به اثبات رسانده اند. تمام این تلاشها متاسفانه در بعضی موارد به جای تشویق و خسته نباشید مواجهه با برخوردهای سردی شده اند که دور از انتظار بوده و در نهایت موجب کاهش انگیزه کاری گردیده است. به طور کلی محیط بانان تحت نظر مدیریت اداره کل و معاونین و سایر رده های اجرایی خود در هر استان خدمت می نمایند و از اینکه فرد دیگری به آنان امر و نهی کند به شدت ناراحت و در روحیه کاری آنان تاثیر منفی خواهد گذاشت. در بررسی های به عمل آمده اکثر نیروهای اجرایی که برای گرد همایی یا تشکیل کارگاهها از استانهای یوزخیز شرکت کرده اند بر این باورند که زحمات پرسنل اجرایی یزد نادیده گرفته شده و افرادی در صددند تا کیفیت مناطق استان یزد را نامطلوب جلوه دهند.استقلال مدیریت هر استان اگر با آمد و رفت کارشناسان سازمان مرکزی بنا به هر دلیل خدشه دار گردد و با دخالتهای بی مورد افراد اجرایی مورد بازخواست قرار گیرند و یا از کار آنان توسط افراد غیر مسئول ایراد گرفته شود و یا بدون هماهنگی مدیر کل و معاونین رفت و آمدی در واحدها صورت گیرد موجب خواهد شد تا سیستم مدیریت متزلزل و سلسله مراتب اداری مختل گردد. در حال حاضر وقتی به عملکرد پروژه یوز نگاه می کنیم بایستی به این نکات توجه کنیم. 1- استان از قبال این پروژه چه نفعی می برد؟ 2- چه تجهیزاتی و آموزش هایی ناشی از اجرای این پروژه نصیب استان گردیده؟ 3- آیا در اخذ مدارک تحصیلی و یا اموزش های کوتاه مدت پرسنل پروژه چه نقشی را ایفا نموده؟ 4- از محل اعتبارات پروژه برای استان چه اقداماتی صورت گرفته؟ و منافع آن چه بوده؟ 5- مهم ترین شاخص هایی که در قبال این پروژه به استان تعلق گرفته چیست؟ بدون شک جواب هر پنج سوال مطرح شده کاملا مشخص است که منفی است و هیچ نفع و سودی ازین پروژه نه تنها عاید استان نشده بلکه در موارد متعددی موجب دلسردی و از دست دادن انگیزه کاری پرسنل گردیده که پرداختن به آن از حوصله این گزارش خارج می باشد. برای اینکه بتوانیم قضاوت بی طرفانه ای داشته باشیم می بایست به مواردی که توسط پروژه در استان ها و زیستگاههای منتخب صورت گرفته بپردازیم. 1- دوربین گذاری : تمام زحمت دوربین گذاری توسط محیط بانان انجام می شود که در بعضی مواقع آنان را از انجام کارهای اصلی خود باز می دارد. در قبال این کار اضافه و وقت زیادی که برای انجام این کار صرف می گردد استان یا محیط بانان چه نفعی می برند؟ نه تنها هیچگونه سودی عایدشان نمی شود بلکه بعضی مواقع می بایست مورد بازخواست هم قرار گیرند. حال اگر یکی ازین عکس هایی که خودشان گرفته اند در جایی استفاده کنند آنوقت است که غوغایی به پا خواهد شد تماشایی! 2- برگذاری کارگاهها: مسئولین منطقه را دعوت می کنند بعضی وقتها هم بدون هماهنگی مدیریت اداره کل چند روزی (حداقل 48 ساعت) منطقه بی سرپرست است که بماند. در این کارگاه چه عاید پرسنل و مسئولین منطقه شده؟ من سوال کرده و می دانم استدعا دارد شما نیز بپرسید و نفع این کارگاه را مشخص کنید. چه اساتیدی در کارگاه چه مواردی را به محیط بانان آموخته اند؟ جدا جای تعجب است! و چه هزینه ای بر پروژه تحمیل گردیده؟ 3- همایش یوز برای تشکر از پرسنل و ارائه عملکرد: تعدادی از مسئولین مناطق مهم استان برای شرکت دعوت می شوند. چه به آنها داده شد و چگونه از انان تجلیل به عمل آمد؟ من شنیدم که از مدیر کل سمنان که فقط چهار ماه از خدمت ایشان در این استان می گذرد تجلیل شد. یزد هم بماند برای بعد. ضمناً از محیط بان نایین هم که گویا پوستر یوز را توزیع کرده تجلیل شد. محیط بانان یزد که از کمترین فاصله موفق به گرفتن بهترین و واضح ترین عکس از یوز شده اند یا حداقل 40 تا 50 باب آب انبار ساخته اند، سرکشی به دوربین ها و دوربین گذاری بیشترین وقتشان را گرفته و موارد بسیار عدیده دیگر نه تنها موستوجب تشویق نگردیده اند، که با نا ملایمات رفتاری نیز مواجه بوده اند. 4- آمار گیری و تخمین جمعیت: تعدادی از پرسنل مناطق در یک منطقه جمع می شوند تا ظرف یک روز تخمین جمعیت بزنند. روش چیست؟ درصد خطا چقدر است؟ زمان کافیست؟ فصل مناسب است؟ هدف از آمار چیست؟ وقتی در رسانه ها اعلام می کنند که جمعیت یوز به 120 قلاده رسیده است این رقم از کجا استخراج شده است؟ با چه روشی؟ چه زمانی؟ و با چه درصد خطایی؟ بهتر است که واقع بین تر باشیم و بگذاریم مسئولین و متولیان سازمان با واقعیت ها آشنا شوند. 5- عملکرد اقتصادی، اجتماعی با جوامع محلی بیرون و دورن زیستگاههای منتخب: اوائل پروژه قرار شد صندوق سبزی تشکیل دهند و با کمک بخشداران و دهداران برای جوامع محلی کاری کنیم که برای حفاظت یوز مفید و جوامع محلی نیز از اقدامات صندوق بهره مند شوند. اعتبار آن چگونه هزینه شد و چه کسانی منشاء اثر بوده اند. در هر حال هرکس بهره مند شده جوامع محلی بهره ای نبرده اند! نتیجه گیری: همانگونه که اختصارا شرح داده شد موارد ذکر شده که زیر بنای فعالیتهای پروژه یوز را تشکیل می دهد نه نفعی برای یوز داشته و نه برای پرسنل و استان. تنها دستاورد آن مانور پروژه در رسانه ها و در مقابل مسئولین سازمان و متولیان امر بوده است که زحمات طاقت فرسای محیط بانان سخت کوش را به نام خودشان رقم بزنند و عجیب تر آنکه مسئولین محترم سازمان نیز تحت تاثیر گزارشات و سخنرانی ها چندین بار پروژه را برای فعالیتها و خلاقیت ها تشویق کرده اند که تعجب محیط بانان منطقه را به دنبال داشت. وقتی که ارتباط متولیان و مسئولین سازمان با مناطق و پرسنل برقرار نباشد و از نزدیک با واقعیت ها روبرو نشوند و یا افرادیکه به نمایندگی از سوی آنان به مناطق اعزام میشوند حقایق را بازگو نکنند جز این انتظاری نیست. وجداناً کارگاه اخیری که در عباس آباد نایین تشکیل شد را مورد ارزیابی قرار دهید. سه دستگاه ماشین از یزد به همراه مسدولین مناطق بافق – اردکان – دره انجیر سیاهکوه –کالمند به عباس آباد عزیمت نمود. سوخت – استهلاک – فوق العاده ماموریت و بقیه هزینه ها را محاسبه کرده و از شرکت کنندگان سوال کنید چه چیزی آموختند و چه اساتیدی افاضه فیض نمودند و خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل... تقـاضـا: حفاظت و حراست از گونه ها از وظائف واحدهاست. قرار نیست که با آمدن بعضی از افراد و گفتن حرف های تکراری و وعده های خالی از حقیقت و برگزاری حرکات نمایشی تحت عنوان کارگاه آموزشی یا ورک شاپ اتفاق غیر منتظره ای رخ دهد. البته برگزاری بعضی از ورک شاپها و پرزنت های بعضی از اساتید صاحب علم و تجربه از ضروریات اجتناب ناپذیر است لیکن باید به این امر واقف باشیم که محیط بانان امروز آگاه تر و فهمیده تر از آنند که نفهمند در اطرافشان چه میگذرد. جناب آقای صدوق معاونت محترم محیط طبیعی استدعا دارد نسبت به مواردی که در گزارش نهایی آمده است بررسی و تحقیق نموده تا واقعیت ها کاملا واضح و روشن گردد. لازم به تذکر است که اینجانب در مدت کوتاهی که با پروژه همکاری داشتم به مناطق عزیمت و با علاقه قلبی و دیرینه ای که به کارم داشتم به همراه برادران زحمتکش محیط بان از مناطق بازدید و با شنیدن مشکلات و موانع سر راهشان سعی نمودم تا با ارائه راه حل های مناسب آنان را به کار و وظیفه شان دلگرم سازم. امید است خداوند قادر متعال به تمام زحمت کشان عرصه طبیعت و مواهب خدادادی طول عمر با عزت عطا فرماید. نکته:شاخص ترین استان ها از نظر ارائه مستندات یوز زیستگاههای استان یزد است، چرا؟ 1- ماریتا تنها یوز موجود در پارک پردیسان که تعداد زیادی مشاهده کننده داشت ، در تنهایی تلف شد در حالیکه هیچگونه کار تحقیقاتی بر روی آن انجام نشد و حتی تلاشی هم برای جفت شدن آن و نجاتش از تنهایی صورت نگرفت؛ از استان یزد بود. 2- عکس واضح خانواده پنج قلاده ای یوز که به عنوان عکس منتخب، مدتها در سایت BBC و عنوان اکثر مجله ها و روزنامه های خارج و داخل کشور قرار گرفت، از استان یزد بود. 3- بیشترین جمعیت یوزپلنگ به استناد تلفات –مشاهدات و عکسها و آثار بدست آمده مربوط به استان یزد است. 4- انجام تله متری و تحقیق در مورد دست یابی به گستره زیستی یوزپلنگ و پلنگ برای اولین بار در ایران و در استان یزد انجام شد. با این تفاسیر هرگز از یزد به عنوان یک زیستگاه مطلوب یاد نشد و محیط بانان شرکایی و جواد شکوهی که از کمترین فاصله موفق به تهیه بهترین عکس و فیلم شده اند در حد زدن کف و فرستادن صلوات تجلیل نگردید.بهتر نیست که استان یزد همانطوری که تا کنون نقشش را در حفاظت ایفا نموده و نیازی به کمک نداشته اینک نیز بدون خیال وجود پروژه یوز کارش را انجام دهد. چه نیازی به ببر سیبری یا اوریکس عربستان داریم .دنبال چه هستیم ؟ فقط حرکات نمایشی، و به خیال باطل، سر مردم علاقمند به منابع زیستی را شیره میمالیم. چراحاضرنیستیم که برای منابع ارزشمند خودمان را که در بحران جدی ناشی از ندانم کاریها و سوء مدیریت، در شرف نابودی است فکری کنیم؟ احتمالا مصاحبه مسئول پروژه ببر را با خبرنگار شبکه خبر دیده اید. وقتی دکتر کهرم و سایر کارشناسان به کارشان ایراد گرفتند با تندی و پرخاشگری به آنان پاسخ دادند . نتیجه این شد که امروز شاهد آن بودیم. پرسنل گارد به خاطر چند لیتر بنزین برای سرکشی به مناطقشان معطل مانده اند و یا برای خرید یک حلقه لاستیک موتور سیکلت باید هفت خوان رستم را طی کنند آنوقت اعتبارات را در راه این پروژه های نافرجام هزینه میکنند و هیچکس هم نمی پرسد چرا؟ تازه آقای محمدی زاده فرموده اند وقت نه گفتن محیط زیست به پایان رسیده! به همه کارها قراراست محکم بگویند بله و یک قربان پشت بندش بیایند که یه وقت دیر نشده باشد. آینده منابع زیستی ایران به شدت در خطر است . خدایا آن ده که آن به. 2٧ سال پیش... در آستانه ورود به "مردیخانه" یکی از زنان زحمت کش ایران ایستاده است. سمت چپ من، و نفر ایستاده همکارم است. محل عکس بیابان زاردوئیه در منطقه پشتکوه یزد است. وقتی عکس های گذشته را میدیدم، یادم آمد که مختصر گپی با این مادر دوست داشتنی و مهربان زدم. شاید هیچ مناسبتی با نوشته های گذشته ام نداشته باشد. ولی خاطره گپ آنروز هنوز در خاطرم زنده است. اسمش را یادم نیست. شاید حجب و حیای خاص اینگونه مناطق پرسیدن اسم بانوان روستایی را دور از ادب می داند و من هم شئونات اجتماعی را رعایت کرده باشم. از او پرسیدم اهل کجایی؟ گفت نصرآبادی هستم. (نصر آباد روستای نسبتا خوش آب و هوایی است که در منطقه پیشکوه یزد قرار دارد) و بعد ادامه داد که 13 ساله بودم که عروس شدم و در مدت عمرم غیر از نصرآباد و این محل هیچ جای دیگری را نرفته و ندیده ام. تابستان ها در نصرآبادم و زمستان ها همراه گله به اتفاق شوهرم به اینجا می آییم. شوهرم برای رفتن به حج ثبت نامم کرده بود و قرار بود که امسال به حج برویم. خیلی خوشحال بودم که به زیارت خانه خدا خواهم رفت؛ ولی از طرف اوقاف به ما اطلاع دادند که آنهایی که اسمشان برای حج درآمده به حج نمی روند و امام دستور دادند که پولشان را برای خرج جبهه بردارند و مطمئن باشند که حجشان قبول است! و بعد با خود گفت شاید ما لایق رفتن زیارت خانه خدا نبودیم!... حرف دیگری نزد. فقط از ما پرسید شما مال کدام اداره هستید؟ من گفتم شکاربانی. سری تکان داد و گفت خیلی خوب، به امید خدا، بفرمایید چای و نان بخورید، گفتم سلامت باشی مادر و رفتیم. نمیدانم این پیرزن دلش شکسته بود یا نرفتن به حج برایش بی تفاوت. هرچه بود خیلی خوشحال نبود. هیچوقت این مصاحبت را فراموش نکردم و پیش خود گفتم او هیچگاه به فکر اعتراض نمی تواند باشد. گمان نمی کنم که در قید حیات باشد ولی مطمئنم که در دنیای جاوید نزد آفریدگارش جایگاه ویژه ای دارد. جز این افراد چه کسی می تواند تا این حد ساده زندگی کند و عاری از هرگونه تباهی باشد؟! ... "مردی خانه": در منطقه یزد به علت گرمی هوا و یا سوز سرما زمین را می کنند و سه متری گود برداری می کنند، بالای آنرا با چوب و بوته و مقداری کود می پوشانند و یک دودکش در بالای آن تعبیه می کنند و دری هم در سمت شرق باز می کنند که یک نفر بتواند به راحتی وارد و خارج شود. این مکان محل زندگی دامداران یزدی است که به آن اصطلاحاً مردی خانه می گویند. سال 76 که جمعیت گورخرهای توران (که هنوز تبدیل به پارک ملی نشده بود) بالای 400 رأس سرشماری شده بود، تعدادی از آنها به یزد منتقل شدند. قرار بود یزد به عنوان مرکز تحقیقات گورخر ایران فعالیت خود را در مورد این گونه کمیاب شروع کند. کم کم جمعیت گورهای انتقالی از مرز 40 رأس گذشت؛ ولی در اواخر ریاست خانم جوادی برای اینکه نبوغ و خلاقیت مدیریتشان را به اثبات برسانند شش رأس از آنها را به کرمان فرستادند. بعد از آن نوبت ابراز خلاقیت آقای محمدی زاده رسید. امر کردند سه رأس به درونه خراسان برود، چهار رأس به ابرکوه فرستاده شود و حالا نبوغ ترکیده و سه رأس را به پارک ملی توران منتقل کردند؛ بالاخره زیره به کرمان بردند!!! بعد از تبدیل بخشی از منطقه حفاظت شده توران به پارک ملی، جمعیت گورخرها از چهارصد و خرده ای رأس به 60 رأس کاهش داشته که بیانگر فعالیت چشمگیر حافظان طبیعت است! آنان که با مناطق آشنایند، می دانند که آخرین جمعیت گورخر در توران در سال 1357، 2500رأس از ناحیه هرینگتون رئیس دفتر حیات وحش با سرشماری هوایی اعلام گردید. دستاورد افتخارآمیز مدیریت های سازمان بعد از گذشت 32 سال رساندن جمعیت گورخر از 2500 رأس به 60 رأس و حالا تاوان این کم کاری – سهل انگاری- بی تفاوتی- سوء مدیریت و کشتن انگیزه های کاری، می بایست از مرکز تکثیر و پرورش گورخر استان یزد پرداخت شود. اگر به اندازه یک شکاربان قدیمی و با تجربه عقلمان می رسید دست به چنین کارهای خنده دار و مسخره آمیزی نمی زدیم. تا آیندگان چه قضاوت کنند... هرچه از قاعده هرم غذایی به طرف راس هرم میرویم دیدن گونه های حیات وحش در طبیعت کمتر میسر میشود .حال اگر این طبیعت میزان تخریبش بالا باشد (مثل مناطق فعلی ایران)به همان نسبت شانس دیدن کمتر خواهد شد . چهل و خورده ای سال پیش بیژن دره شوری در منطقه خوش ییلاق که آن زمان سرانگتی ایران بود عکس زیبایی از یوز در دشت زردآبه گرفت این عکس هنوز هم با پیشرفت دوربین ها و وجود عکاسان حرفه ای بی نظیراست . چه بسیارند افرادیکه سالها به منطقه میروند و موقعیت دیدن بعضی از گونه ها را پیدا نمیکنند . گونه هایی مثل یوز - پلنگ - گوزن زرد - کاراکال - گربه های وحشی( پالاس - شنی - دشتی) - خرس سیاه - زاغ بور - سیاه خروس و.... ولی محیط بان خوش شانس تازه کار (شرکایی) با لنز معمولی دوربین Canon عکس های دلفریبی از یک قلاده یوز در سیاهکوه اردکان گرفته و با موبایلش از کمترین فاصله فیلم هم تهیه کرده . جدا دستش درد نکند. بنظر میرسد که بعضیها آنقدر دردشان گرفته که حتی یک دست مریزاد هم به ایشان نگفته اند! امید آنکه به خود آیند، چنین افرادیکه توان دید چشمانشان همانند خودشان حقیر است . اگرچه شرکایی ها تعدادشان اندک است ولی نه به دنبال پست اندو نه پول . آنچه میگویند و عمل میکنند ازعشقشان به کارشان است و اهمیت ندادن حسودان، برایشان بی ارزش است. فیلم را ببینید ولذت ببرید. http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://shimah3.persiangig.com/12.3GP برای اینکه قضاوت کنید توصیه میکنم حوصله به خرج دهید و مطلب عقده دل بگشاییم را بخوانید . به عنوان کارشناس حفاظت بعد از پنج سال سری به مناطق زدم چراکه مدتی بود از اوضاع و احوال بی خبر بودم. از جمله این مناطق :کالمند - دره انجیر - سیاهکوه اردکان و منطقه بافق بود . از آهوان کالمند و از جمعیت انبوه کل و بزها و قوچ ومیش های بافق - دره انجیر و سیاهکوه خبری نبود. از همه جا بدتر بافق - کالمند و دره انجیر بود، اگر چه زحمات طاقت فرسای چند ماهه اخیر سید موسوی (مسئول دره انجیر) و عزیزی (مسئول سیاهکوه) را نمیتوان نادیده گرفت لیکن جلو ترکیدن بغض ناشی از این همه کشتار بی رحمانه مشتی جنایتکار را که از بی کفایتی مدیریت های سازمان استفاده کرده و زحمات چندین و چند ساله را به باد داده اند نیز، نمیتوان گرفت . بیایید باهم در این کشتار هولناک اشکی بریزیم و به مسئولین آن بگوییم دست مریزاد... از این ناراحت یا ناراحتیم که بعد از بیش از سی و پنج سال زحمات شبانه روزی در زمینه اجرایی رشته ها پنبه شده؛ مشتی گری هر کشوری به داشته های تجدید پذیر آن است. جنگلها، مراتع، حیات وحش، زمین، آب و آنچه را که به حیات زیستمندان وابسته است منابعی هستند که جداً نیاز به حمایت و حفاظت دارند. آنچه امروز به واسطه عملکرد نابخردانه و ویرانگرانه بعضی از مدیران وارث آنیم، اضمحلال تمام این منابع است. دیگر از وجود گله های آهو، کل و بز، قوچ و میش و سایر گونه های زیبای دشتها، کوهها، جنگلها، تالابها، رودخانه ها، دریاچه ها و دریاها اثری نیست. یا به کلی از بین رفته و یا آنچه باقی مانده است بحرانی است. گوزن زرد- گورخر- خرس سیاه- یوز پلنگ- آهو- جبیر- انواعی از گربه های وحشی- خزندگان و تعداد زیادی از پرندگان از جمله هوبره- سیاه خروس- درنا- زاغ بور و شکاریها همه راه انقراض را در پیش گرفته اند. چرا؟ عامه مردم عاشق طبیعتند. به دامن آن پناه می برند. خستگیهای کاریشان را در آنجا از تن می زدایند. نفس عمیق می کشند. چشمهایشان را به دیدن مناظر جلا می دهند و راز خلقت را می فهمند. شعر می گویند. نقاشی می کنند، عکاسی از مناظر طبیعی را دیوانه وار دوست دارند، می نویسند، در مورد: دماوند، سهند و سبلان، رودها، دشتها، شکوفه ها، شقایقها، لاله ها، خرامیدن کبکها و آهوان، هیبت شیران، و درس می گیرند از پرنده بافنده، گیرنده های قوی خفاش ها، پرواز سرتاسر مانور پرندگان شکاری، و می سازند بر اساس همین الگوها تمامی ابزارشان را. از قوی ترین رادارها گرفته تا غول پیکرترین هواپیماها. طبیعت با تمامی جلوه های پر راز و رمزش از دیر باز مظهر خلاقیت انسان بوده و می باشد. هرچند که ما با رفتار توهین آمیزمان به ویژه در یک قرن اخیر آن را به تباهی کشانده ایم و از کرده امان نه تنها پشیمان نگشته ایم، این بلکه راه تخریب را ادامه می دهیم. در این میان کشورهایی که ادعای فرهنگ و تمدن می کنند و به آن می بالند برای کاهش این روند جنون آمیز تخریب، تشکیلاتی را ایجاد کرده اند؛ تا ناظر بر اعمال ملت ها باشند و در راه توسعه ملاحظات زیست محیطی را لحاظ نموده و خسران به منابع زیستی را به حداقل ممکن کاهش دهند. این تشکیلات که نامش وزارت یا سازمان محیط زیست است در اکثر کشورهای پیشرفته فعال است. ما نیز بیش از نیم قرن است که مدعی حفاظت و نگهداری طبیعت زیبای کشورمان هستیم. در سالهای اخیر تجاوز و تخریب به اوج خود رسیده و عجیب آنکه از کردارمان متشکریم و در رسانه ها با جراُت تمام از خودمان تعریف می کنیم و یا به دنبال افرادی هستیم که از ما تعریف کنند. چرا؟ تعریف ناصواب و غیر واقع چه سودی دارد؟ بهتر نیست کمی جربزه به خرج دهیم و خودمان را چالش بکشیم و در پی علل ناموفقیت خود باشیم؟ و حقایق را به مردم بیان کنیم؟ به آنها بگوییم که کارآیی نداریم؟ تخصص هم نداریم. دولت هم حمایت نمی کند. انگیزه کار را کشته ایم. منابع زیستی را به تباهی کشانده ایم. اشغال پست کرده ایم. ایرانیان مردم غیور و با شهامتی بوده اند. حال چرا شهامتمان و غیرتمان را در نابودی منابع به کار بسته ایم و جراُت ابراز واقعیت ها را نداریم. آقای رئیس سازمان یا وزیر محترم لختی به عقب برگردید؛ تا ببینید که بر صندلی که شما اکنون تکیه زده اید چه کسانی تکیه زده بودند و اکنون کجایند. آیا به نیکی از آنان یاد می شود و منشاء اثرات ارزشمندی بوده اند؟ اگر جواب منفی است درنگ جایز نیست چون فرصت جبران خرابیهای گذشته اندک و توان انجام مافات از عهده تان خارج، و تنها راه نجات، اعتراف به ناتوانی و بیان حقایق است. باشد که ملت بزرگوار ازین صداقت کردار دلخوش و از گناهتان در گذرند.

















| Design By : Night Skin |

