کلوتِ لوت

آرم استرانگ وقتي پا به كره ماه گذاشت نمي دانم چه احساسي داشت! زمانيكه بر كلوت لوت پا ميگذاري و دور دست افق را مي نگري و عمق سكوت را با تمام وجود حس ميكني، بيان آن لحظه در توان قلم نگنجد. "گذري بر جاي پاي محمل سواران كوير"(مجله دوستداران شکار و طبیعت شماره 66) بيان احساس نگاهي است كه از اين منظر توصيف گرديده..0

 

 

 

 مجله شکار و طبیعت

شماره 66  ،  مهر و آبان 1379

 

           گذری بر جای پای محمل سواران لوت

 

لوت جایی است که با واژه های شکوفه ، شبنم ، ژاله ، عشق و عاشقی ، گشت و گذار و خورد و خواب ، بیگانه است . پهنه باز و گسترده ای که زینت بخش آن سنگ ریزه ، ماسه ، طوفان شن ، سوز و سرما و تف و گرماست ...

نه آب شیرینی هست که گلو را تازه کند و نه سایه ای که به رهگذران پناهی عرضه دارد .

 

اینجا جدال میان مرگ و زندگی جدی است و تنها آنان که مصمم به عبورند ، قادر خواهند بود از این طول و عرض بسته به سلامت بگذرند . هنوز یک قرن کامل ار رونق محمل سواران کویر لوت نگذشته و تجربه و مرارت های مسافرینی که برای سیر و سیاحت ، زیارت و تجارت از این پهنه پر ماجرا عبور کرده اند در خاک مدفون نگردیده است ، لیکن لهیب افسار گسیخته ماشین و جایگزینی ابزار ، چنان برق آسا عمل نموده که انسان تصور می نماید صدها قرن از این ماجرا میگذرد . چه تلخ است قبول فراموشی تمامی ان تجربه ها و انسانهای والائی که در سخت ترین شرایط و کمترین امکانات با به جان خریدن تمامی خطرات وجب به وجب این خاک را به منظور ارتباط و برقراری روابط انسانی ، اجتماعی و فرهنگی در مینوردیدند .

 

آنچه اکنون به یادگار مانده ، در لابه لای کتابهای کهن در قفسه هاست و هیچ علاقه ای به مرور آن باقی نمانده است و این بی تفاوتی چیزی نیست جز بی اعتنائی به فرهنگ ، آداب وسنن و در نهایت باختن هویت ها...

 

من دشت کویر، چاله ساغند، کویر سیاهکوه ، ریگ زرین ، اله آباد ، خارتوران و اکثر این نقاط را بنا به اقتضای شغلی دیده ام و در جای جای آن ساعت ها به این جمله نویسنده که "کویر ، بخش پر رمز و راز طبیعت است " اندیشیده ام . پیش از اینکه روزی بتوانم حاشیه لوت را ببینم ، این امر برایم یک خواسته درونی و شوق انگیز بود و فرا رسیدن زمان آن برایم فراموش نشدنی .

 

زمزمه حرکت کاروان شناسائی حاشیه لوت مدت ها بود که به گوش می رسید ؛ اما به علت پاره ای از مسائل امنیتی تحقق نیافته و به مرحله اجرا در نیامده بود ؛ ولی اینبار مسئله جدی بود و دعوت نامه ای از دفتر امور سیاسی استانداری رسید و از پی آن رأس موعد مقرر جلسه ای در استانداری تشکیل شد و مسائل مختلفی در آن مطرح شد .

به نظر میرسید همه کارشناسان از این حرکت راضی نبوده و در روز موعود تعدادی از آنها به هر عنوان حضور نخواهند یافت .

به هر حال یک روز قبل از حرکت برای اطمینان خاطر از اجرای برنامه ، تلفنی تماس گرفتم و پس از اطمینان کامل از اجرای سفر رأس ساعت شش صبح مورخ سوم اسفند هفتاد و چهار عنان آهن پاره ای را که بر تمامی احساسات انسانی تاخته و آدمی را در بند خود کشیده است ، در دست گرفته و به سوی شهداد راهی شدم ؛ مکانی که بر اثر قهر طبیعت و پیشروی شنهای روان شاید بارها جابه جا شده است .

 

یک لحظه این تصور که اگر می بایست این مسیر را بر روی کوهان شتر، این کشتی بی نظیر کویر طی می کردم ، فکرم را به اندازه یک قرن به عقب کشاند . چهره های سوخته ساربانان را تصور کردم که افسار قافله ها را در دست دارند و لبهای آویزان شترها که صبورانه با صرف پائین ترین معاش ، با حمل گران ترین بارها ، سخت ترین راهها را در می نوردند و با انسانها چنان انیس اند که گوئی این روابط به دوستی های کهن مبدل شده است و هیچ کدام راضی به نگرانی و ناراحتی یکدیکر نیستند . انسان به این نتیجه می رسد که این روابط اصیل موهبتی است الهی که هیچ گاه بین انسان و ماشین برقرار نشده و نخواهد شد . صدای آهنگ دلنواز ملایم زنگهایی که حکایت از حرکت آرام و مستمر قافله دارد و آواز دلنشین ساربانی که از سوز دل ترانه زیبای "ای کاروان آهسته ران" را زمزمه می نماید و بالاخره منزل هایی کاروانیان آنجا اطراق می نمایند و سور و ساط و بساط چای و غذا را همراه با پراکنده کردن دود مطبوع بوته های خشک کویر به راه می اندازند ، برای چند لحظه مرا از یاران همراهم جدا ساخت و بالاخره صدای راهنمای کاروان که فرمان حرکت را محترمانه با و با صدای بلندی ادا می کرد ، مرا به خود آورد .

 

بر مرکب آهنین سوار و در ستونی مرتب پشت سر یکدیگر حرکت کردیم . پس از عبور از روستای شفیع آباد و ده سیف و دیدن قلعه زیبای خشت و گلینی که چهار برج آن با هنر معماری سنتی تزیین شده و حدود یک قرن از بنای آن می گذشت ، مسیر را به سمت پیر صبا ، ملجا حاجتمندان این دیار که اهالی برای تجدید روحیه و قوت قلب و استواری اراده بدان روی می آورند ادامه دادیم . متأسفانه پیر مردی از اهالی آن خطه گفت ، پیر صبا را نبش قبر نموده اند و ارامگاه تخریب شده است . "سرقت نامها و نشانها و اثار انسانهای قدیم ، به دست پلیدان و ناکسانی که هیچ اصلی را باور ندارند ، قصه تلخ دوران اخیر است که در حقیقت فروختن اصالت و فرهنگ قومی است "و متأسفانه این اتفاق بر سر مقبره پیر صبا نیز افتاده بود .

 

حدود سی کیلومتر از شهداد دور شده بودیم و این آخرین اثر به جا مانده در این خطه بود و پس از آن کویر چهره خود را به تمام معنی ظاهر ساخت . هرچه پیشروی به سمت شمال بیشتر و مسافت از شهداد زیادتر میشد ، بوته های گز حاشیه رودخانه نیز محو میشدند و به جز شن و ماسه و سنگریزه همراه با طوفان شدید و سیاهی ناشی از حرکت شنها چیز دیگری به چشم نمیخورد . به همرام ما تیپ مرصاد نیروی انتظامی ناحیه کرمان حرکت میکرد و از هوا نیز یک فروند هلیکوپتر تأمین امنیت این منطقه را بر عهده داشت . از اینکه در قلب کشور خود با همراهی نیروی انظامی صرفاً برای تأمین امنیت جان انسانها حرکت میکردم متأثر شدم و از اینکه یک انسان با تمامی احساسات و عواطف ، قادر است چهره ای از خود بسازد که توده انسانها از او وحشت نموده و حاضر به مقابله با او نباشند ، موجب حیرت گردید . اینان همان خودباختگانی هستند که با انسانیت ، شرف ، صداقت ، اعتماد ، تلاش ، ابتکار و تمامی خصایل نیکوی انسانی اعلام مخالفت نموده و سرنوشت میلیونها جوان را که هر کدام می توانند سرنوشت آیندگان را رقم بزنند ، به مشخره گرفته اند و آنان را از دایره هستی منتزع و از حیز انتفاع ساقط می سازند.  ترس موجودات چنین خطر آفرین آدم نما نیاز به چنین تجهیزات نظامی منسجمی داشت تا بتوان از این خطه با اطمینان عبور کرد .

 

 

شاخصهای مهم جغرافیایی مسیر طی شده

 

مسیر با راهنمائی راهنما ادامه یافت و او به هر نقطه که از نظر جغرافیائی شاخص بود تکیه می کرد و توضیحات لازم را می داد .

 کلات های شهداد آثار بدیع هنر فرسایش بادی است که دور بنای آن به بنای شهری می ماند و هر بیننده در نگاه اول تصورش این است که از کنار شهری عبور می کند ؛ نقطه ای است دیدنی که می تواند بییننده را ساعتها به خود مشغول دارد .

باغ اسد شاخص بعدی است که در فاصله 85 کیلومتری شهداد قرار دارد ، اما در حقیقت نه باغ هست و نه از شیر در آن خبری هست ؛ آثاری است از فرسایش بادی که در گودالی قرار گرفته است .

رودخانه شور تنها رودخانه دائمی است که در قلب کویر جریان دارد . این رودخانه حاصل جریان آبهای سطحی ارتفاعات دور دست منطقه خراسان است که در ابتدای حوزه آبخیز آن ، آبی شیرین دارد که محصول بارندگی های فصول مختلف سال است لیکن به علت عبور از زمین های گچی و نمکی حل شدن املاح در آن شوری آب به اندازه ای افزایش یافته که امکان روئیدن هر گونه گیاه را غیر ممکن ساخته است و هیچ نوع جانوری نیز قادر به شرب آن نیست . در تابستان هم به علت تبخیر شدید ، آب تبدیل به نمک شده و در پهنه لـــــوت انباشته می گردد . در صورت مهار اینگونه آبها در قسمتهای بالا دست ، این رودخانه خشک می شود و از انتقال نمکها ممانعت می گردد . منطقه پوزه گندم بریان و اول دق (شخ)* بی نام ، ارتفاعات کوه و مشرف به دشت این منطقه ، کلا از سنگهای آذرین بازالتی پوشیده شده است که به علت رنگ سیاه و جذب گرمای خورشید این نقطه گرمای شدیدی دارد به طوری که در گذشته گندمهای حاصل از اطراق کاروانیان در اثر شدت گرما بر روی این سنگها بریان می شد و وجمه تسمیه این مکان به آن زمان مربوط است .

 

در اینجا ساعت پرواز هلیکوپتر تمام شد و با توجه به نا مساعد بودن هوا و طوفان شدید شب را در همین مکان به سر بردیم و ساعت شش صبح چهارم اسفند هفتاد و چهار مسیر را ادامه دادیم .

پس از عبور از دشت مرغآب و چند چهار راه که محل عبور قاچاقچیان بود و هرکدام به نامی معروف بود به هفت گود رسیدیم که ففت گودال پی در پی داشت و در هر کدام از آنها مقداری آب سطحی روان بود ، که با توجه به جنس زمین ، انباشته از نمک و گچ بود و احتمالا تعداد اندکی از گونه های گیاهی از خانواده شور پسند داشت . در اینجا تقریبا خاک دگرگون شده و قابلیت رشد گیاهان میسر بود و اولین آثار حیات دیده میشد .

 

با ادامه مسیر و رسیدن به دشت سرخ کوه ، تنوع گونه های گیاهی نیز افزایش پیدا کرده بود و عمده پوشش عبارت بود از تاغ ، قیچ ، اسکمبیل ، گز ، کاروانپش ، درمنه و انواعی از شور. به طبعیت از این پوشش تعدادی شتر در این مکان مشغول چرا بودند و حدود دویست و هشتاد کیلومتر مسیر طی شد . تا این نقطه منطقه به طور کلی عاری از هر موجود زنده بود و با توجه به جنس زمین ، تبدیل اینگونه اراضی به مکانهای قابل زیست غیر ممکن نبود اما هزینه طاقت فرسا و سنگین آن امکان عملیات را در شرایط کنونی از ذهن انسان محو میساخت .

 

ادامه مسیر تا نخستین آثار وجود انسانی یعنی تل خشت و سپس خوسف ادامه یافت و بالاخره ساعت 11:30 شب به بیرجند رسیدیم . دیدن قسمت دیگری از خاک میهن عزیز اسلامی از احساس خستگی راه تا حد قابل توجهی کاسته بود .

 

 

وضعیت منطقه از نظر محیط زیست و توریسم

 

همانطور که در شرح مسیر عنوان شد به علت اینکه نوع خاکها را عمدتاً گچ و نمک ، سیلت ، مارن ، شن و ماسه و مقدار ناچیزی رس تشکیل میدهد و میزان بارندگی اندک و شدت تبخیر فوق العاده زیاد است و به علت خاصیت موئینگی ، روند شور شدن کماکان ادامه ادارد لذه امکان رویش گونه های گیاهی وجود نداشته و به تبع آن هیچگونه جانوری نیز در منطقه مشاهده نمی گردد . هرگونه برنامه ریزی در جهت احیاء منطقه و استفاده از زمین تا زمانی که تمشیت منابع طبیعی در کشور به طریق اصولی انجام نگردد (منظور جنگلها و مراتع موجود ) مقرون به صرفه و صلاح کشور نیست .

 

طبق آمار و ارقام ارائه شده سطح جنگلهای صنعتی کشور به شدت کاهش یافته است و مراتع نیز ضمن تخریب شدید ، در حال حاضر در حد چهار برابر ظرفیت مراتع کشور برای دام استفاده می گردد . بدیهی است این رقم فزاینده و خطر آفرین و تخریب کننده است و باید در تغییر روش دامداری سنتی تجدید نظر گردد و شدت روند تخریب کنترل شود . از طرفی طبق اعلام سازمانهای زیربط ، سالانه 1/5 میلیون هکتار کویر در حال پیشروی است که این مسئله نیز با نظر به اهمیت منابع طبیعی و نقش آن در دوام و بقای حیات کشور میبایست مورد توجه دولتمردان قرار گیرد .

 

در مورد استفاده های توریسم باید به این نکته توجه داشت که عامه مردم علاقه ای به دیدن چنین نقاط بایر و لم یزرعی ندارند و دیدن این منطقه خاص تعداد معدودی از افراد است .پیش بینی نیازهای اولیه بین راهی هم از واجبات است ولی به هیچوجه در شرایط حاضر و از دیدگاه صنعت توریسم این منطقه منبع در آمدی برای دولت نخواهد بود مگر با گذشت زمان و اجرای چند برنامه و به دست آوردن تجربه در زمینه تهیه آمار از میزان تقاضاهای ارائه شده .

 

در پایان وظیفه خود می دانم از زحمات برادران نیروی انتظامی تشکر نمایم .

                                                                                                   همدانیان

                                                

 مجله شکار و طبیعت

 شماره 66  ،  مهر و آبان 1379

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/٦/٩ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط اکبر همدانیان نظرات () |


Design By : Night Skin